تصمیم به بودن
من و بابایی تصمیم داشتیم سال اینده برای بودن شما اقدام کنیم اما وقتی زمستون رفتم پیش دکترم متوجه شدم کیست دارم البته با مصرف دارو کاملا رفع شد اما چون سال پیش هم عینا این اتفاق افتاد نظر دکترم این بود که بازهم کیست برمیگرده و باید زودتر برای بارداری اقدام کنیم که نکنه یه موقع از بودنتون بی نصیب بشیم. با بابایی صحبت کردیم و تصمیم گرفتیم که چند ماه دیگه یعنی مرداد ماه اقدام کنیم چون خیلی دوست دارم تولدتون اردیبهشت باشه و از طرفی بتونیم تا اون موقع خونمونو عوض کنیم چون خونمون یه اتاق بیشتر نداره و مامانی دوست داره واسه فندق های نازش یه اتاق خوشگل درست کنه شایدهم به یمن قدم مبارک شما این اتفاق افتاد. حتی برای اولین بار ماه رمضون روزه نگرفتم فقط سه روز
اخه بابایی گفت ضعیف میشی مامان پرگل (مامانم) هم همین نظرو داشت سه ماه هم هست که فولیکول و ویتامین E استفاده میکنم و همه چیزو برای شما اماده میکنم.راستش از لحاظ روحی هم دیگه خیلی بهتون احتیاج دارم خیلی وقتها نبودنتونو حس کردم و دلم شمارو خواسته خیلی وقتها احساس تنهایی کردم (تمام این حس تنهایی هارو براتون تو دفترم نوشتم) امیدوارم با اومدن شما همه چیز عوض بشه و رابطه ها بهتر بشه چون من و بابایی این دو سال خیلی سختی کشیدیم و چون الان با خونواده بابایی تو یه اپارتمان زندگی میکنیم این رابطه ها خیلی اذیتمون کرد ولی خداروشکر کم کم داره بهتر میشه امیدوارم با اومدن شما همه چیز برگرده به اون روزهای خوب به همون روزهای شادی که منو دوست داشتن پس امیدوارم مامان جون زیاد منتظر نذارید و زودی بیاید و تنهاش نذاریدو کنارش باشید. چند روز بیشتر نمونده ...

تصمیم به بودن 
